حلما جانحلما جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

شیرینی زندگیم حلما

اولین غذای کمکی

 غذای کمکی شیرخوار رو باید از ٦ ماهگی شروع کرد ولی چون من دانشگاه میرم و چند ساعتی از حلما جونم دورم دادن غذای کمکیش رو شروع کردم.با مشورتی که با دوستای نی نی سایتی وابجی جونم داشتم فهمیدم که اولین غذا لعاب برنج باشه بهتره.بعد از چنذ روز هم براش حریره بادام درست کردم و وقتی که من دانشگاه هستم مامی جون حریره به حلمای گلم میده.خیلی هم با اشتها میخوره ودوست داره.خودمم خیلی دوست دارم خوشمزه میشه.بیشتر براش درست میکنم که خودمم بخورم   اینم حریره بادام که برای حلما جونم درست کردم. ...
15 اسفند 1392

پنجمین ماهگرد

  پنج ماهه که ستاره زندگیمون شدی                               نازنینم،5 ماهه که وارد زندگی ما شدی وگرمای حضورت به زندگی ما رونقی دگر بخشیده.دخترم با تو زندگی خیلی زیباست.     حلما جونم پنج ماهه شدنت مبارک   ...
5 اسفند 1392

حلما ودانشگاه رفتن مامانی

یک هفته هست که ترم جدید شروع شده ومن با کمک وهمراهی خانواده ،با وجود حلما جونی راهی دانشگاه شدم.بعد از تعطیلی تابستون و یک ترم مرخصی وکلی بخور وبخواب واستراحت،حسابی تنبل شدم و دانشگاه رفتن سخت شده.دختر گلم حسابی باهام همکاری میکنه.پیش مامان جونی میمونه  واصلا اذیت نمی کنه.مرسی دختر گلم این ترم اخرمه زودی تمام میشه.ان شا الله شاهد دانشگاه رفتن تو باشم قندعسل.     اینجا باباجون برات لالایی خونده و رو پاهاش تکونت داده تا خواب رفتی.پاشون هم درد نکنه.       مثل همیشه درحالی که فکر میکنیم یه خواب عمیق رفتی وآروم میخواهیم بلند شیم بریم دنبال کارامون شما ما روسوپرایز میکنی.انگار نه انگار که یک س...
29 بهمن 1392

اولین سرماخوردگی حلما

چند روز پیش من وحلما جونی بد جور سرماخوردیم.حلما عطسه وسرفه می کرد.  عصر پنجشنبه بود همه ی مطب هاتعطیل بود.به چندتا مطب متخصص اطفال زنگ زدم چند جا هم رفتیم همه تعطیل بودن.نگران بودیم حالش بدتر شه،متخصص اطفال که پیدا نکردیم ناچار بردیمش یه درمانگاه.دکتر عمومی بهش شربت سرماخوردگی ودیفن هیدرامین واموکسی سیلین داد.به دکتر گفتم نی نی ما فقط 4 ماهشه این شربت ها براش ضرر نداره؟گفتن اینا کمترین عوارض رو داره.ما هم دارو ها رو از داروخانه گرفتیم و طبق دستور به خورد نی نی دادیم.بعد 3 روز تازه به ذهنم رسید تو اینترنت سرچ کنم این شربتا عوارض نداره.متاسفانه همه ی شربت ها عوارض داشت اصلا برای کودک زیر 6ماه شربت دیفن هیدرامین صد در صد ممنوعه.بای...
24 بهمن 1392

چهارمین ماهگرد

حلمای نازم امروز تو 4ماهه شدی.یک هفته هست که یاد گرفتی غلت بزنی و به شکم بخوابی.خیلی این کار رو دوست داری.به محض اینکه از خواب بیدار میشی سریع میچرخی وبا اون قیافه خواب الودت خیلی بامزه میشی.با صدای بلند می خندی،بدنت رو پیچ وتاب می دی،با ذوق فریاد می کشی،با کمکمون می تونی جغجغتو بگیری،دوست داری حرکت دستاتو نگاه کنی،چهره های اشنا رو تشخیص میدی.عزیـــــــــــــزم چه زود داری بزرگ میشی.     ٤ماهگیت مبارک                       واکسن 4 ماهگی         قند عسلم امروز واکسن 4ماهگیشو زده...
5 بهمن 1392

اولین برف زمستونی

      اولین برف زمستونی بارید وبالاخره کرمان هم سفید پوش شد.توی این سالها اینجور برفی اصلا سابقه نداشت.٣٤سانتی متر برف باریده بود.حلما جونم حیف که هنوز خیلی کوچلویی ونمی تونی برف بازی کنی.ان شاالله سال دیگه هم برف درست وحسابی بباره و برف بازی کنی.جای دخمل کوچلوم خالی چه برف بازی کردیم.                 اینم از هنر مامان وبابایی تقدیم به حلمای نازم.                       ...
23 دی 1392

سومین ماهگرد

دخترم، ٣ماهه که به دنیا اومدی وبه یمن قدم های بابرکت تو من مادر شدم.مادر شدن بهترین و زیباترین هدیه ای بود که با به دنیا اومدنت به من بخشیدی.   چه زیباست که هر روز شاهد بزرگتر شدن تو هستیم.از روزی که به دنیا اومدی دیگه هیچ روزی برام خسته کننده وکسل کننده نیست،همه روزا قشنگه،جدیده،به یاد موندنیه.هر روز تو حرکت ها وصداهای جدیدتری درمیاری ومن وبابایی کلی ذوق میکنیم.مثلا وقتی یه کوچلو سرت رو از رو بالشت بلند میکنی ومیخوای که بغلت کنیم یا وقتی دستات رو به هم میدی ونگاهشون میکنی بعد ازچند دقیقه ای هم تودهنت میکنیشون،وقتی تلاش میکنی که بچرخی وبه سینه بخوابی،وقتی صدای آآآآآآآآآآآآآآ از خودت درمیاری،نمی دونی با همین کارهات چقدر خوشح...
5 دی 1392