حلما جانحلما جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

شیرینی زندگیم حلما

چهارمین ماهگرد

حلمای نازم امروز تو 4ماهه شدی.یک هفته هست که یاد گرفتی غلت بزنی و به شکم بخوابی.خیلی این کار رو دوست داری.به محض اینکه از خواب بیدار میشی سریع میچرخی وبا اون قیافه خواب الودت خیلی بامزه میشی.با صدای بلند می خندی،بدنت رو پیچ وتاب می دی،با ذوق فریاد می کشی،با کمکمون می تونی جغجغتو بگیری،دوست داری حرکت دستاتو نگاه کنی،چهره های اشنا رو تشخیص میدی.عزیـــــــــــــزم چه زود داری بزرگ میشی.     ٤ماهگیت مبارک                       واکسن 4 ماهگی         قند عسلم امروز واکسن 4ماهگیشو زده...
5 بهمن 1392

اولین برف زمستونی

      اولین برف زمستونی بارید وبالاخره کرمان هم سفید پوش شد.توی این سالها اینجور برفی اصلا سابقه نداشت.٣٤سانتی متر برف باریده بود.حلما جونم حیف که هنوز خیلی کوچلویی ونمی تونی برف بازی کنی.ان شاالله سال دیگه هم برف درست وحسابی بباره و برف بازی کنی.جای دخمل کوچلوم خالی چه برف بازی کردیم.                 اینم از هنر مامان وبابایی تقدیم به حلمای نازم.                       ...
23 دی 1392

سومین ماهگرد

دخترم، ٣ماهه که به دنیا اومدی وبه یمن قدم های بابرکت تو من مادر شدم.مادر شدن بهترین و زیباترین هدیه ای بود که با به دنیا اومدنت به من بخشیدی.   چه زیباست که هر روز شاهد بزرگتر شدن تو هستیم.از روزی که به دنیا اومدی دیگه هیچ روزی برام خسته کننده وکسل کننده نیست،همه روزا قشنگه،جدیده،به یاد موندنیه.هر روز تو حرکت ها وصداهای جدیدتری درمیاری ومن وبابایی کلی ذوق میکنیم.مثلا وقتی یه کوچلو سرت رو از رو بالشت بلند میکنی ومیخوای که بغلت کنیم یا وقتی دستات رو به هم میدی ونگاهشون میکنی بعد ازچند دقیقه ای هم تودهنت میکنیشون،وقتی تلاش میکنی که بچرخی وبه سینه بخوابی،وقتی صدای آآآآآآآآآآآآآآ از خودت درمیاری،نمی دونی با همین کارهات چقدر خوشح...
5 دی 1392

اولین شب یلدا

      شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد       محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد     به هرجا محفلی گرم و صمیمی               که مهمانی درآن رسمی قدیمی به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل       شده بر پا بســــاط...
1 دی 1392

دومین ماهگرد

    نفس مامانی امروز دو ماهه شد       حلما کوچلو تواین یک ماهه خیلی خوب رشد کرده وبزرگ شده،دیگه از اون حالت نوزادی بیرون اومد.خواب شب و روزش تنظیم شده،حرکت دادن دست وپاهاش سریعتر وپرقدرت تر شده،وقتی از جلوش رد میشیم سرش رو برمیگردونه وبانگاهش دونبالمون می کنه،دیگه وقتی بیداره همش گریه نمیکنه ودور وبرش رونگاه میکنه،وقتی باهاش حرف می زنیم می خنده البته عسل مامان از یک ماهگی لبخند کوچلویی میزد ولی حالا یک خنده قشنگی میکنه که دلت شاد میشه.خوشگل تر شده وعزیزتر شده.   دو ماهگیت مبارک             واکسن دو ماهگی   &...
5 آذر 1392

همایش جهانی شیرخوارگان حسینی

  حلما کوچلوی42 روزه به همراه مامان ومامان جونی درمجمع جهانی علی اصغر(ع)شرکت کرد.حلما کوچلو در تمام مدت مراسم خواب بود.           یا صاحب الزمان!فرزندم را نذر یاری قیام تو می کنم،   او را برای ظهور نزدیکت برگزین وحفظ کن!           ...
17 آبان 1392

قشنگترین هدیه خدا

ساعت٧/٤٥صبح روز جمعه 5/مهر/1392(21ذی القعده1434)(2013sep27)در بیمارستان سیدالشهدا کرمان یک فرشته کوچلو پا به دنیا گذاشت.خدای مهربون به ما لطف کرد وحلما خانم رو به ما هدیه داد.فرشته کوچلو چه روز خوبی به دنیا اومدی این روز متعلق به آقای خوبی هاست. قد بدو تولد:52سانتی متر وزن:3کیلو 450 گرم دور سر:32       این عکس رو خاله اسما 3ساعت بعد از به دنیا اومدن حلما کوچلو تو بیمارستان ازش گرفته.     حلما خانم 15 ساعت بعد از به دنیا اومدن. ...
10 مهر 1392