حلما جانحلما جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

شیرینی زندگیم حلما

حلما وزیارت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا

دوهفته پیش بودکه برای اولین بار سه نفری رفتیم مشهدمقدس به پابوسی امام رضا(ع).وجود حلما جونم این سفر معنوی رو لذت بخش تر از همیشه کرد.حرم رفتن با حلما حس وحال خیلی خوبی داشت.شاید به خاطر قلب پاک ومعصومیه که داره.احساس میکردم وقتی کنار دل پاک وبی گناه حلما قرار داشته باشم زیارتم بهتر قبول میشه.باهم اذن دخول خوندیم باهم زیارت نامه خوندیم با هم دعا کردیم ،با هم محو تماشای ضریح می شدیم حلما آیینه کاری ها ولوسترها وساعت هایی که اوقات شرعی رو مشخص میکردن رو باذوق نگاه میکرد.توی همه ی رواق ها رفتیم همه ی صحن ها رو گشتیم توی نماز جما عت ها شرکت کردیم من نماز می خوندم وحلما مهر نماز وتسبیح من وکناری ها رو برمی داشت وباهاشون بازی میکرد....
9 خرداد 1393

نوروز 1393

  مژده ای دل که دگر باره بهار امده است   خوش خرامیده وبا حسن و وقار امده است   به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی    این پیامی است که از دوست به یار امده است   شاد باشید در این عید ودر این سال جدید   آرزویی ست که از دوست به یار امده است   سال نو مبارک.         این اولین سفره هفت سین که حلما میبینه                حلما جان اولین فصل بهار زندگیت و اولین عید نوروزت مبارک   ...
9 فروردين 1393

اولین غذای کمکی

 غذای کمکی شیرخوار رو باید از ٦ ماهگی شروع کرد ولی چون من دانشگاه میرم و چند ساعتی از حلما جونم دورم دادن غذای کمکیش رو شروع کردم.با مشورتی که با دوستای نی نی سایتی وابجی جونم داشتم فهمیدم که اولین غذا لعاب برنج باشه بهتره.بعد از چنذ روز هم براش حریره بادام درست کردم و وقتی که من دانشگاه هستم مامی جون حریره به حلمای گلم میده.خیلی هم با اشتها میخوره ودوست داره.خودمم خیلی دوست دارم خوشمزه میشه.بیشتر براش درست میکنم که خودمم بخورم   اینم حریره بادام که برای حلما جونم درست کردم. ...
15 اسفند 1392

پنجمین ماهگرد

  پنج ماهه که ستاره زندگیمون شدی                               نازنینم،5 ماهه که وارد زندگی ما شدی وگرمای حضورت به زندگی ما رونقی دگر بخشیده.دخترم با تو زندگی خیلی زیباست.     حلما جونم پنج ماهه شدنت مبارک   ...
5 اسفند 1392

حلما ودانشگاه رفتن مامانی

یک هفته هست که ترم جدید شروع شده ومن با کمک وهمراهی خانواده ،با وجود حلما جونی راهی دانشگاه شدم.بعد از تعطیلی تابستون و یک ترم مرخصی وکلی بخور وبخواب واستراحت،حسابی تنبل شدم و دانشگاه رفتن سخت شده.دختر گلم حسابی باهام همکاری میکنه.پیش مامان جونی میمونه  واصلا اذیت نمی کنه.مرسی دختر گلم این ترم اخرمه زودی تمام میشه.ان شا الله شاهد دانشگاه رفتن تو باشم قندعسل.     اینجا باباجون برات لالایی خونده و رو پاهاش تکونت داده تا خواب رفتی.پاشون هم درد نکنه.       مثل همیشه درحالی که فکر میکنیم یه خواب عمیق رفتی وآروم میخواهیم بلند شیم بریم دنبال کارامون شما ما روسوپرایز میکنی.انگار نه انگار که یک س...
29 بهمن 1392

اولین سرماخوردگی حلما

چند روز پیش من وحلما جونی بد جور سرماخوردیم.حلما عطسه وسرفه می کرد.  عصر پنجشنبه بود همه ی مطب هاتعطیل بود.به چندتا مطب متخصص اطفال زنگ زدم چند جا هم رفتیم همه تعطیل بودن.نگران بودیم حالش بدتر شه،متخصص اطفال که پیدا نکردیم ناچار بردیمش یه درمانگاه.دکتر عمومی بهش شربت سرماخوردگی ودیفن هیدرامین واموکسی سیلین داد.به دکتر گفتم نی نی ما فقط 4 ماهشه این شربت ها براش ضرر نداره؟گفتن اینا کمترین عوارض رو داره.ما هم دارو ها رو از داروخانه گرفتیم و طبق دستور به خورد نی نی دادیم.بعد 3 روز تازه به ذهنم رسید تو اینترنت سرچ کنم این شربتا عوارض نداره.متاسفانه همه ی شربت ها عوارض داشت اصلا برای کودک زیر 6ماه شربت دیفن هیدرامین صد در صد ممنوعه.بای...
24 بهمن 1392