شیرینی زندگیم حلما
تولدت مبارک

 

 

 

امروز خدا یک گل به زمین هدیه داد

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد

وسرنوشت اون گل رو تو قلب من کاشت

تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشه

 

گل قشنگم تولدت مبارک

 

 

 

متولدین امروز نی نی وبلاگ

 

 

 

 

سن شمار امروزحلما جان

 

 

 

 

عکسهای متحرک و زیبای تولدت مبارک

 

 

دوازده ماه گذشته در یک نگاه

 

 

 

 

 

 

یاد گرفتی بخندی،گریه کنی

سرت رو بالا بگیری،غلت بزنی

بشینی،چهاردست وپا بری

حالا حتی میتونی راه بری

یک ساله شدی مبارکه مبارک

 

یک سالگیت مبارک حلما جان

 

جشن تولد 1 سالگی حلما

 

 

 

این  از بادکنک آرایی که خودم انجام دادم

خودم با همراهی حلما.خدای من چه وضی بود

 

  

 

 

حلما در حال دست زدن برای خودش

حلما در کنار دخترعمه هاش ودایی محمد صالح

 

وحالا نوبت هدیه هاست...

 

 

اینها  هدیه هایی که مهمونهای عزیز برای حلما جون آوردن.دست همگی درد نکنه.

 

 

آخر مهمونی  هم بادکنک ها رو آوردیم پایین ،حلما کلی صفا کردو تو بادکنک ترکوندن هم حرفه ای شد

 

خوش اومدی به دنیا غنچه ی ناز و زیبا

خنده نشست رو لبها وقتی شدی شکوفا

 

 

نازنازی مامان واکسن 1 سالگیش رو هم زد.قربونش برم که موقع واکسناش اصلا اذیت نمیکنه

وزن 1سالگی:9کیلو 600 گرم

قد 1سالگی:77 سانتی متر

 

 

 

[ شنبه 5 / 7 / 1393 ] [ 7:51 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
دخترم دوستت دارم

 

قلبم در هر تپش نام تو را تکرار می کند

 

 

کاش بدونی چقدر دوستت دارم

 

[ پنجشنبه 16 / 5 / 1393 ] [ 12:01 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
دهمین ماهگرد

چه زود گذشت باورم نمیشه ده ماه از اومدنت به زندگیمون میگذره!پارسال این موقع ها چقدر منتظر اومدنت بودم وامسال کنارمونی ومن میتونم روی ماهت رو ببوسم.نازنازی مامان یاد گرفتی بای بای میکنی،کلمه های جدیدتری یاد گرفتی البته ما که معنیشون رو نمی دونیم،دندون در اوردی،حسابی بزرگ شدی.دلم برای این دوران بامزهگی هات تنگ میشه.

 

 

смайликсмайликماهه شدنت مبارک عزیزم

 

 

حلما در کنار دختر عمه هاش(کیانا وسارینا)

 

 

 

 

 

رویدادهای مهم ماه گذشته: 

9ماه و2روزگی:بالا رفتن ازیک پله

9ماه و4روزگی:درامدن2 تا دندون پایین

9ماه و5روزگی :پایین اومدن از یک پله

9ماه و7روزگی:بلند شدن وایستادن با کمک دیوار

 

آفرین به این گل دختر

 

 

 

 

 

[ شنبه 11 / 5 / 1393 ] [ 19:41 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
کوچلوی شیطون

دختر مامان این روزا حال میکنه اینجور TVتماشا کنه،از فاصله یک سانتیخندونک

 

 

حال میکنه اینجوری سوار روروئک بشهقه قهه

 


 

در کابینت ها رو باز میکنه وظرف ها رو میکشه بیرونشاکی

 

 

میره تو شومینه میشینه وبازی میکنهخنده

 

 

اینجوری هم لالا میکنهخواب آلود

 

 

مامان به قربونت بره کوچلوی شیطون.بوس

 

[ چهارشنبه 1 / 5 / 1393 ] [ 12:23 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
شب قدر

شب نوزدهم ماه رمضان،حلما هم پا به پای ما بیدار موند .من که نزدیکای سحر شدیدا خوابم گرفته بود اما حلما همچنان پرانرژی مشغول بازی بود.این اولین ماه رمضان و اولین شب قدریه که حلما نازی درک می کنه.پارسال این موقع تودل مامانیش بوده حالا امسال برای خودش خانمی شده و مراسم احیا شب قدر شرکت می کنه.دختر گلم طاعات وعبادات قبول.حلما جان به همراه دختر خاله اش در مسجد.

 

[ پنجشنبه 26 / 4 / 1393 ] [ 17:29 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
خرابکاری!!!

چند روز پیش بابای مهربون موبایلش رو گذاشته بود روی زمین وبی خبر از اینکه حلما خانوم چه نقشه ای واسش کشیده.منم تو اشپزخونه سرگرم اشپزی بودم.بعد از نیم ساعت که اومدم سراغ گل دختر ذیدم وای چکار کرده.در عرض چند دقیقه حلما چنان داغونش کرد که دیگه غیر قابل استفاده شده،البته برای باباش.برای حلما که یک اسباب بازی جذابه.طفلی باباش  چقدر گوشیشو دوست داشت.

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 24 / 4 / 1393 ] [ 16:53 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
نهمین ماهگرد

حلمای من تو یک ماه گذشته یاد گرفته چهار دست وپا میره تو ی خونه  هر طرف که میرم دنبالم میادتو اتاق تو حال تو اشپزخونه،اشپزخونه یک پله داره 4روزه یاد گرفته خودشو ازپله بکشونه بالا،کلی ذوق میکنیم وقتی میبینیم ازپله بالا وپایین میره Smileyیاد گرفته دست میزنه،وقتی دست میزنه ما هم باهاش دست میزنیم حلما هم خیلی  خوشش میاد.کلمه های عجیب وغریبی میگه (زبون نی نی ها).خیلی کنجکاو به هر چیزی دست میزنه هرچیزی که روی زمین افتاده باشه رو تودهنش میکنه.مراقبت کردن ازش سخت تر شده.با استفاده از یک تکیه گاه میتونه بلند شه دست به مبل ها میگیره وبلند میشه .خیلی دیدنییه .اوج بامزه گی هاش شده.با عروسکاش زیاد بازی نمیکنه به وسایل خونه بیشتر علاقه داره.عاشق تلفنه بس که باهاش بازی کرده کم کم داره داغون میشه.خیلی هم علاقه داره بره جلوی تلویزیون بشینه ودستکاری کنه.بیشتر وقت بازیش همون جاست.خدایا به خاطر این نعمتت هزاران بار شکرت.حلما شیرینی زندگی منه که روز به روز شیرین تر هم میشه.

 

 

قد 9ماهگی:72سانتی متر

وزن 9ماهگی:8کیلو700گرم

دورسر:45سانتی متر

 

 

 

 

نه ماهه شدنت مبارک فرشته ی کوچلو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای خدای مهربون به هرکس که ارزوی داشتن یک فرزند رو داره.فرزند سالم وصالح عطا بفرما.

بگو آمـیـــــــــــــــــــن

 

 

[ پنجشنبه 12 / 4 / 1393 ] [ 18:14 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
من فارغ التحصیل شدم

امروز من اخرین امتحانم رو دادم وترم اخر هم تموم شدSmiley

 حالا دیگه میتونم وقت بیشتری در کنار حلما جونم باشم این مدت که همش درگیر امتحانات Smiley  وپروژه ها بودم Smiley.اخــــــــــی راحت شدمSmiley

حلما ی شیطون وبلا هم این مدت بازی کتاب وجزوه پاره کن رو خوب یاد گرفت.اگه کاغذیا خودکاری تو دست من می دید تا نمیگرفتش دست بردار نبود،هیچ اسباب بازی یا چک نویس هم قبول نمیکرد فقط همون که من دارم از روش میخونم. Smiley

حالا به هر سختی که بود امتحانات تمام شدن و من فارغ التحصیل شدمSmiley

اینم اخرین روز از فصل بهار .

 

[ شنبه 31 / 3 / 1393 ] [ 12:52 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
حلما کبوترها رو دوست داره

یک روز که از بیرون برگشتم دیدم اقای خوش ذوقم یک کبوتری که اومده بود توبالکون نشسته بود رو گرفته  واسه حلما وگذاشته توی کمدش.که من وحلما رو خوشحال کنه.چشمم که به کمد حلما افتاد وکبوتر رو دیدم اول فکر کردم اسباب بازیه چون تکون نمی خورد بعد جلو که رفتم دیدم نه واقعیه .Smiley توی کمد واسه خودش چرخ میزنه با عروسکای حلما بازی میکنه.یک حالی بهم دست داد که نمی دونید اخه کمد رو به گند کشیده بود.Smileyیه وضی بود. خیلی عصبانی شده بودم Smileyودر عین حال هم از کبوتره خوشم می اومد واز کار همسرم هم خندم میگرفت.نمی دونستم ناراحت بشم،بخندم ،ببرمش به حلما نشونش بدم....

خلاصه اقای خوش ذوق کمد رو کاملا تمیز کردن وبعد مشغول بازی با حلما شدیم.حلما اولین بار بود که یک کبوتر می دید .اینقدر خوشش اومده بود که دلمون نمی اومد کبوتر رو ولش کنیم بره.

قربونت برم که این قدر ذوق زده شدی.Smileyبیچاره کبوتر چقذر اذیتش کردی.اگه مراقب نبودیم خفه ش میکردی.چند بار هم محکم زذی تو سرش.خوب شد زود رفت

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 20 / 3 / 1393 ] [ 12:36 ] [ مامان حلما ] [موضوع : ] [ ]
حلما عشق مامان
[ سه شنبه 20 / 3 / 1393 ] [ 12:00 ] [ مامان حلما ] [موضوع : خاطرات حلما] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد